شنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۱

اعضای استیضاح کننده شورا، طلب من را بدهید!

به گزارش روتیتر : اقایان استیضاح کننده ی شهردار، طلب من را بدهید! آقای عمار ایزدیار، آقای مجتبی حاج قاسمی، آقای جواد چپردار، آقای محمد اسدیان، طلب من را بدهید، خانم مریم قهرمانی من از شما طلبی ندارم! چون برایتان کاری نکردم، خواستید طلب مردم را بدهید، نخواستید هم فدای سر بچه هایی که صادقانه وار برای شما کار کردند تا شما کار کنید!

من از همه شما آقایان به خاطر سینه چاک کردن هایی که برایتان داشته ام طلب دارم، به خاطر شب نخوابیدن هایی که لیست شما رای بیاورد طلب دارم، به خاطر چشمهایم که پشت ال سی دی موبایل کم سو شد، تا لیست شما در جریان انقلاب، جریان یابد، طلب دارم.

من از همه شماها به خاطر ناسزا شنیدن های جریان انقلاب طلب دارم.

درست است! الان باید هم بگویید، من که خودم رای آوردم به کسی هم بدهکار نیستم، ندیدیم شما برایمان کار کنید! راست می گویید؟ آخر می دانید، شما آن روزها آنقدر ترس و دلهره و اضطراب داشتید که بعضی وقت ها راه خانه اتان را هم گم می کردید. هر کسی را می دید می پرسیدید وضعیت من چطوره ؟ رای میارم؟ آن روزها یادمان نرفته است! راست می گویید آن روزها من را ندیده اید.

می شود طلب من و همقطاران من را بدهید؟

آقایان شورا، چرا شما، شده اید سربازان پیاده نظام یک گروهبان سومی که توهم ژنرالی دارد، مگر شما عقل سیاسی ندارید؟

ندیدید با شما چه کار کرده اند؟ از کجا به کجا شما را کشانده اند؟

راویان نابودی شهر، صدای شان از گلوی رییس جمهور درآمد، حالا هم شما را کرده اند پیاده نظام رسیدن به مقاصدشان.

نام کارتان را هم گذاشته اید اقدام انقلابی!

طلب من را بدهید، چرا از نام شهید استفاده کردید؟ با همه شماها هستم، چرا از انقلاب مایه گذاشتید؟

اقای حاج قاسمی خدا کند که استیضاح شما به خاطر آن رفقای الحمدالله اندک شما که متخصص هستند و بر سر سرویس های بهداشتی گذاشتن شان نباشد! که اگر این باشد طلب من دو برابر می شود.

آقای عمار ایزدیار می دانید چه روزی روز عمار شورا می شود! آن روزی که شما درگوشی به این و آن سفارش این و آن را نکرده باشید! آن روزی که فیل تان یاد هندوستان نکرده باشد، فکر انتخابات مجلس نباشید که آنگاه طلب من از شما دو برابر که چه عرض کنم چند برابر می شود!

می دانید چرا عمار، عمار شد، برای اینکه ایستادگی کرد، فشار، تهدید، تطمیع، سختی و آنگاه بود که« وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ…» (نحل آیه ۱۰۶) برایش نازل شد.

خدا نکند که برای ۴ دانه رای حلال، شورای تان را به مجلس بفروشید! که اگر اینطور باشد طلب این کارتان را هم به آن یکی ها اضافه کنید.

آقای جواد چپردار! اگر اینها فقط شنیده اند و بویی برده اند، شما دیده اید و بویی دارید. بد است برای شما، شما ژنرالید نه سرباز پیاده! اگر اینگونه که می گویند باشد، طلب من خیلی بیشتر از بقیه است از شماست!

حضرات شورا می شود طلب من را بدهید!

به خدا کار زیاد داریم، خیلی کار داریم، آنقدر که اگر هر روزمان ۱۰۰ روز شود، دوباره برای کار وقت کم داریم، لطفا طلب من را بدهید که زمان از دستم می رود.

یادتان هست، همان روزهای اول، هنوز پاتان به درب ضد سرقت سالن جلسات که این روزها تراشیده ایدش تا نو نوار کنید، نرسیده بود که صدای من من کن تان عرش فلک را کر کرد.

آنقدر صدایش بلند بود که این ناصر فیض بیچاره هم به صدا در امد و گفت: کیست این مَن ؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر/ این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر

هر کدام تان سازی زدید، یکی گفت من! چون من من هستم، آن یکی گفت، من! چون من هم من هستم، خلاصه من منی شد که …

رسیدید به انتخاب شهردار، دوباره شدید من، تلفن هایتان را خاموش کردید مبادا مورد شماطت قرار بگیرید، چرا؟

و روز رای گیری با صلابت رای تان را بالا گرفتید و گفتید رای من سعیدی است!

آن روزها، اسم آن را گذاشتید شفافیت، شجاعت، انقلابی گری

چون گفتید: بر استناد و استنتاج و استقرا به سعیدی رسیدم حالا چه شده آنهم استنتاج و استناد و استقرا شده استیضاح ؟! آنهم بخاطر سئوالی که چهار ماه پیش کردید؟

مگر یادتان نبودید سئوال کرده اید و باید قانع می شدید ؟ حالا بعد از عهد بوقی یادتان افتاده که قانع نشده اید؟

خدا کند که پای کسی در میان نباشد، آتویی، حرفی، حدیثی، نقلی …

خدا کند این چیزهایی که می گویند نباشد چون اگر باشد آنوقت حسابتان بدجوری بالا می زند و طلب من خیلی زیاد می شود که از توان تان خارج است.

آقایان می شود همین جا طلب من را بدهید و ادامه ندهیم؟

آخر می دانید این پسماند است، هر چه پسماند را بهم بزنیم بوی مشمئز کننده اش، شهر را پر می کند.

چگونه روی تان شده است، بگویید بعد از چهار ماه از سئوالی که کردیم، قانع نشدیم، مگر این لالوها چیزی گم کرده که به دنبال آن بودید؟ اسم این را هم می گذارید ما با کسی عقد اخوت نبسته ایم؟

دمتان گرم که نبسته اید، اصلا اگر می بستید اسم تان شورایی نمی شد.

خدا کند این چیزهایی که می گویند درست نباشد، آقایان! طلب من را بدهید و ادامه ندهیم، بعدش هم هر چقدر می خواهید بروید استیضاح کنید، آنقدر استیضاح کنید که به قول آن رییس جمهور استیضاح دان تان …

آه خسته شدم آنقدر گفتم طلب من را بدهید.
آقایان شورا چرا نمی گذارید شهر من روی آرامش ببیند، شما که احتمالا از این شهر نیستید چه اینکه بودید حداقل کمی رفتار پارلمانی یاد می گرفتید و هر روز با نسیمی شهر به آشوب کشیده نمی شد، هر روز که سرمان را از بالش مان بلند می کنیم می گوییم خدا بخیر کند، امروز،  شهرمان چه آشوبی دارد، خلاصه این شهر، شهرآشوبی است برای خودش.

آقایان! طلب من از شما زیاد شد، تو را به رای های شفافی که شجاعانه بالا گرفتید و گفتید رای من سعیدی است تو را به جان همان رای هایتان، طلب من را بدهید بروم.

این همه گفتم طلب من را بدهید، اما طلب من و امثال من و جریانی که از نام و نان آنها رای گرفتید را نمی توانید بدهید، چرا؟

چون طلب جریان انقلابی از شما، آرامش شهر است، می توانید آرامش را به این شهر برگردانید؟

طلب من آرامش این شهر است، طلب من را بدهید.

loading...

نظرتان را بگویید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*