سه شنبه, ۲۴ مهر , ۱۳۹۷

جشن سیزدهم

روتیتر: این پارک بعدها به ارباب جمشید زرتشتی رسید و امروزه در اختیار سفارت روسیه و در شمال خیابان سی تیر واقع شده است.

به گزارش روتیتر: طبق رسوم دیرین باقی، در گذشته هایی نه چندان دور، سیزده بدر که می آمد، اهالی تهران، از کوچک و بزرگ  گرفته تا پیر و جوان، صبح روز سیزده بدر به سوی دشت وطبیعت روان می شدند. عده ای هم بودند که بعدازظهر و تنها سه چهارساعتی برای به در کردن سیزده نوروزشان وقت صرف می کردند.

برای رفتن به سیزده بدر، تنها به بیست تا سی دقیقه پیاده روی نیاز بود تا خانواده ها با پای پیاده خود را به دروازه های دوازده گانه شهر رسانده از آنجا در اراضی کشاورزی ودشت ها و باغ های پیرامون شهر اسکان پیدا کنند. مثل امروز در داخل شهر از بوستانی دست ساز و طراحی شده خبر نبود؛ هر چند در اوایل پایتختی تهران، در باغ سفارت انگلیس، که آن زمان ها در جنوب بازار تهران قرار داشت، روزهای سیزده به روی اهالی تهران باز بود و تهرانی می توانستند سیزده خود را در این باغ سر کنند.

البته فقط زنان تهرانی حق داشتند در این باغ سیزده بدر را بگذرانند و مردان را راهی به آن نبود. در آن سالها سیصد چهارصد نفر از زنان تهران که از زنان رجال و صاحب نام هم میان آنها دیده می شد، بر اساس دستور محمدشاه می توانستند در باغی که به قول لیدی شیل، همسر وزیرمختار وقت انگلیس، ملکیتش به عهدۀ ملکه ویکتوریا بود، حضور پیدا کنند.

بعدها برخی باغ های رجال که به سبب طراحی فضای سبزشان به دست باغبان های اروپایی و شباهتشان به طراحی پارک های شهری اروپا، به پارک شهرت پیدا کرده بودند، محل اتراق سیزده بدر برخی خانواده های تهرانی شد و صاحبان باغ سخاوتمندانه به مردم اجازه می دادند اهالی شهر در روز جشن ملی سیزده بدر در ملک شخصی آنها به تفریح و شادی بپردازند.

پارک اتابک از جملۀ این مکان ها بود. این پارک زیبا و بزرگ با حوض بزرگ میان باغش که حتی می شد در آن قایق سواری هم کرد، متعلق به علی اصغرخان اتابک، صدراعظم معروف قاجاری بود. این پارک بعدها به ارباب جمشید زرتشتی رسید و امروزه در اختیار سفارت روسیه و در شمال خیابان سی تیر واقع شده است.

با وجود این پارک ها، اکثر قریب به اتفاق مردم تهران در طبیعت پیرامون شهر سیزده خود را به در می نمودند. منظرۀ سیزده بدر آن سال ها تماشایی بود. جوانان شهر دسته دسته به بازی های ورزشی همچون الک دولک، زو، گردوبازی و توپ بازی و چپ توپ مشعول بودند. گروههای مختلف سرگرمی هم همچون میمون بازها، خرس بازها و بزبازها  بودند که در ابعاد کوچک کار سیرک های امروز را انجام می دادند و در قبال یک پنج شاهی نمایش های مهیجی برای مردم اجرا می نمودند.

از سوی دیگر گروههای آوازه خوان هم به صورت تکی، با تنبک و تصنیف های زیبا و یا به صورت یک گروه هنری با تار و آواز، اوقات دلنشینی را برای سیزده بدریون تهرانی رقم می زدند. واحدهای سیار خوراکی هم به جای چیپس و پفک و پفیلا، به فروش آجیل و شیرینی و کاهو سکنجبین مشغول بودند. داش مشدی های هم با انداختن عبا به صورت یک شاخ به روی شانه، به صورت گروهی به خواندن تصنیفهای محبوب متداول عامیانه می پرداختند. عده ای از آنها هم با چوب پاهایی که بر روی آن سوار بودند و سعی داشتند تعادل خود را حفظ کنند، با خواندن همین تصنیف ها ، بساط شادی مردم را فراهم می نمودند. بازی خرپشته هم از بازی های محبوب آنها بود که در این روز مفصل و با تعداد افراد زیاد اجرا می شد و مردم زیادی را به تماشا می کشاند.

علاه بر این ها، بساط نمایش هم در جشن سیزده بدر اهالی تهران به پا بود. نمایش خیمه شب بازی، نمایش معروف پهلوان کچل و ماجراهایش و نمایش تردستی، که آن زمان ها به حقه بازی شناخته می شد، از جمله نمایش های پرطرفدار این روز بود که توسط گروههای نمایشی مختلف برگزار می شد.

در پایان سیزده بدر هم مراسم معروف سبزه گره زدن به طور مفصل برگزار می شد و علاوه بر دختران  دم بخت، زنان دیگر هم به نیت زیارت کربلا و مشهد و دیگر آرزوها، گرهی بر تازه سبزه های طبیعت تهران می زدند. این بود که سبزه های دشت های پیرامون تهران همه به نیت برآورده شدن آرزویی از اهالی این شهر، قدکشیده سبز می شدند و زیبایی های این شهر را دوچندان می نمودند.

پایان سیزده بدر و بازگشت اهالی تهران با چهره های خندان، نیز از زیبایی های سیزده بدرهای قدیم تهران بود که عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من» از آن یاد کرده است.

با این احوال، سیزده بدر پایان جشن و شادی فروردینی مردم تهران نبود. بعد از این روز و تا پایان اردبهشت ماه هم روزهای جمعۀ هر هفته سبزه زارها و باغات بیرون شهر گردشگاه اهالی تهران بود. به غیر این، یکی از روزهای غیر جمعۀ هفتۀ بعد از سیزده بدر، مسابقۀ بزرگ اسب دوانی بهارۀ شهر در باغشاه یا همان پادگان حر امروز خودمان برپا می شد. جایزۀ بزرگ این مسابقه ۱۵۰ تومان آن زمان بود که رقم بالایی به حساب می آمد و به دست شاه به نفرات اول اهدا می شد. مراحل آماده سازی اسب های مسابقه از اوایل اسفند آغاز می شد و دشت های اطراف تهران محل تمرین آنها بود. این مسابقه بعدها به دوشان تپه منتقل شد و باغشاه به باغی زیبا بدل گردید.

باغشاه نخستین محل مسابقات اسب دوانی تهران و مکانی بود که نخستین مجسمۀ شهری تهران در آنجا نصب شد. مجسمه ای که ناصرالدین شاه را سوار بر اسب نامدارش «جهان پیما» نشان می داد. مجسمه ای که به هنگام افتتاح و بریدن روبان افتتاح و کنار رفتن پردۀ روی آن، عده ای بر آن تعظیم نموده و باعث نارضایتی مردم گردید و این تعظیم از نشانه های بت پرستی تلقی گردید. موضوعی که سبب شد مجسمه سازی شهری در این شهر تا سال ها مسکوت بماند.

در روز اسب دوانی  اسامی صاحبان اسب ها، سوارکاران و رنگ اسب ها اعلام می شد و مسابقه در دسته های مختلف برگزار می شد. تماشای مسابقات اسب دوانی، تهرانی های بسیاری را به محل مسابقه می کشاند و شادی فروردینی اهالی تهران را دوچندان می نمود.

سیزده بدر را امروزه به روز طبیعت نام گذاری نموده اند و با وجود تفاوت هایی که نسبت به گذشته دارد و کمتر از گروههای موسیقی و نمایشی و برنامه های خودجوش  داش مشدی ها اثری باقی است، اما جشنی است که همچنان برپاست. جشنی که به جای برگزاری در طبیعت بکر زیبای گذشتۀ پیرامون نزدیک شهر، در پارک های عمومی و بوستان های جنگلی و طبیعت های دور شهر همچون باغات و زمین های زراعی شهریار و … برپا می شود و امید است که دورتر از آن فرا نرود!

نظرتان را بگویید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*