دوشنبه, ۳۰ مهر , ۱۳۹۷

تنهایی دونده ماراتن امدادی

روتیتر:این وسط امیرعابدزاده، نزدیک‌ترین پسر است به پدر. نمی‌گویم بهترین نمونه تاریخ و نمی‌گویم بهترین پسر دنیا اما دست‌کم نزدیک‌ترین به ادامه خط. نزدیک‌ترین به تبدیل شدن به دونده دوی ماراتن امدادی.

 

 

به گزارش روتیتر : ۱٫ سال ها قبل به سفارش دوستی، یادداشت «تولد یک بچه عقاب» را نوشتم. تازه در راه آهن گل کرده بود و این یادداشت دیده شد. خودش آن را در  فیسبوک یا اینستاگرامش گذاشت و بدون اینکه بشناسد اسم برد از «آقای جعفری نامی» که زحمت کشیده و برایش متن نوشته. همین! از آن روز تا امروز، فقط یک بار در یک سالن با هم بودیم. مراسم بزرگداشت مرحوم حجازی بود و ایرج نوذری روی سن، امیرعابدزاده را صدا کرد تا بیاید و آن بالا جایزه پدرش را بگیرد و به او برساند و یادم هست که وقتی امیر آمد بالا و با آن شیوه حرکتی یک کتی رفتنش -همانی که طوری راه می رفت که انگار خیلی هیکل بزرگی دارد و جابه جایی این همه عضله کار دشواری است- توجه همه را جلب کرده بود، ایرج متلکی انداخت و همه خندیدیم. همین. تمام امیرعابدزاده های زندگی من همین دو صحنه است و لاغیر!
۲٫ در فوتبال، ورزش، سیاست، جامعه و زندگی معاصر ایران -غیر از اقتصاد- پدرها و پسرها عموما کمتر یک خط واحد بوده اند که از جایی، همدیگر را ادامه بدهند. عین یک دوی ماراتن امدادی که پدر جایی در میانه های راه، چوب را بدهد دست پسر و بکشد کنار و نظاره گر این باشد مسیرش به همان خوبی و درستی در حال طی شدن است. بیشتر دو خط موازی بوده اند یعنی اینکه اگر هم در یک مسیر حرکت کرده اند، خط های شان با هم فرق داشته. شاید همدیگر را قطع نکرده باشند اما ادامه دهنده همدیگر هم نبوده اند. نمونه می خواهید افرادی که پول جمع کردن و موفق شدن را به فرزندان شان یاد داده اند اما هرچه کردند حلال خوری به طرف منتقل نشد و دو خط، از هم فاصله گرفتند اگرچه مسیر هر دو رو به جلو و به سمت ثروتمندتر شدن بود.

نظرتان را بگویید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*